تبليغاتX
هزار بار گریه نکردم

هزار بار گریه نکردم

 

سلام ، روزهاي گذشته سعي كردم خيلي بيشتر شعر بخونم و خيلي بيشتر تلاش كنم. نمي دونم تا چه حد تاثير گذار بوده ابن تلاشها! اين مثنوي! حاصل قسمتي از اين تلاشه...

 

فقط و فقط به اين اميد اينجا مي نويسم كه شما دوست خوبِ شاعر و صاحب نظر بيايي و اشكالاتمو بگي. خيلي از ايرادات و اشكالات كار خودمو مي دونم تا جايي هم كه مي تونستم سعي كردم كمتر بشن اما خوب مي دونم كه هنوز پر از اشكال و نقصه كه فقط با راهنمايي شما مي تونم حلشون كنم. خواهش مي كنم منو از نقد و نظرتون محروم نكنيد

 

 

 

شده ام مثلِ يك... يا نه ، مثلِ يك دختر همه كاره

 

اين صداي من است كه مي آيد از ميان زبان پتياره

 

توي تنهاييُ گناه ُ جنون ،سرد و بيحوصله قدم مي زد

 

پسري از ميان آدمها! من شدن بي تو را رقم مي زد

 

من شدم قصّه گوي شبهايش ، كودكانه به غصّه ام خنديد

 

هي مرا تا نبودن برد ، هي دلم از نديدنش ترسيد

 

سادگي رسم كهنه ي ما بود توي شبهاي سرد ُ سياه

 

من خودم را شكستم سخت ،در پسِ روزهاي تباه

 

سومر ُ آكْد ُ بابِل ُ آشور ، توي روياي دور من بودند

 

طعم تنديس هاي بزرگ ، طعم هاي شورِ تن بودند

 

آرزو كردم امشب كاش ، سوژه ي نقشِ رويِ شيشه شوم

 

بعدِ سالها حسرتُ آه ، يك نظر هم شده ديده شوم

 

هي ! نگاه ، ستونِ يوناني! تاق هاي شبيهِ اسلامي!

 

خسته ام! گذشته را ول كن (تو) فقط بگو كه انساني؟!

 

آنكه آنشب نجابتم را كُشت...من نبودم خدا آنجا بود

 

(تو بگو، خواب بودي خواب!) مرد من از تبارِ آريا بود!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:3  توسط سوفی  | 

 

سلام

بعد از سالها هوس شعر نوشتن به سرم زده ! مشتاق نظرات و نقد همه دوستاني هستم كه دستي در شعر و وادبيات دارند تا با راهنمايي‌هاشون بتونم اشتباهاتم را تصييح كنم و ...

 

و اين اولين غزل من است:

 

مادرم گريه هاي مرا مثل يك خواب تلخ مي‌نوشد

پدرم بي صدا تمام شبش گاو نر را به زور مي‌دوشد

نق نقُ غر غرِمن اما ، هيچ...

دختر پر افاده‌ي خاله ، باز هم رخت نو مي‌پوشد

 

اي خدا، خداي خوبيها اي خدا، خداي دارايي

خواهرم بي جهيزيه مانده ، در دلش سيرو سركه مي‌جوشد

 

هر شبي كه بي نان ماند سفره‌‌ي كوچك بدونِ خدا  

يك نفر با دهاني سير، سهم ما را به زور مي‌نوشد!

 

 

 

صميمانه و مشتاقانه منتظر نقد و نظر شما در مورد غزلي كه براي اولين بار سرودم هستم. بي نصيبم نگذاريد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17:17  توسط سوفی  | 

 

...

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الا بر آنکه دارد با دلبری وصالی

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:48  توسط سوفی  |